مرتضى مطهرى
743
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بيرون رفت مساوى است با مرگ آن تركيب . يك اصطلاحى حكماى قديم ما دارند كه كلمهء « مزاج » از اين اصطلاح پيدا شده . مىگويند اگر عناصر با يكديگر تركيب شوند و امتزاج پيدا كنند و روى يكديگر اثر بگذارند ( البته عناصرى كه با يكديگر ميل تركيبى دارند و قابل تركيب هستند ) يك كيفيت متوسط پيدا مىشود كه « مزاج » ناميده مىشود . بعد مىگويند اين مزاج يك عرض عريض دارد ، يعنى در ميان دو حد نوسان دارد . مثلًا ( حالا در حسابهاى قدما كه با عناصر آب و خاك و هوا و آتش مىگفتند ) از تركيب آب به نسبت 5 ، آتش به نسبت 2 ، خاك به نسبت 3 و هوا به نسبت 1 فلان مركّب به وجود مىآيد . ولى ممكن است آب از 5 بيايد به 3 ، تا 3 هم اگر باشد باز اين شىء مىتواند به هستىاش ادامه بدهد ولى اگر از 3 پايينتر بيايد ديگر معدوم مىشود . آتش اگر 2 هست ، تا 5 / 1 هم اگر كم بشود يا تا 3 هم بالا برود اين شىء مىتواند باقى بماند . اما اگر نوسانش از آن بيشتر يا كمتر شد از بين مىرود . همين طور ساير عناصر . يا در بدن انسان ، در حسابهاى امروز ، خون يك ميزان معينى از فشار بايد داشته باشد كه اگر از يك حد معين پايينتر بود انسان مىميرد و اگر از حد معين ديگرى بالاتر بود باز هم انسان مىميرد . ولى در اين حدود متوسط انسان مىتواند زنده بماند . گويا اگر فشار از 4 پايينتر بيايد انسان مىميرد ، از آن طرف هم اگر از 25 بالاتر برود انسان مىميرد . حد متوسط و آن كه مىگويند فشار خون متعادل است مثلًا 13 است . يا مىگويند گلبولهاى سفيد خون از يك ميزان معين نبايد بيشتر باشد [ و ] از يك ميزان معين و از يك حد ديگرى نبايد كمتر باشد ، بايد متوسط باشد . بين اينها ، در هر حدى باشد ، انسان زنده است . آن هم يك حالت متوسطى دارد . يا فلان ويتامين در بدن انسان اگر از يك مقدار معين بيشتر باشد عوارض سوئى دارد و بسا هست كُشنده باشد ، از يك مقدار معين هم كمتر باشد همينطور . ولى حد متوسطش نوسان دارد كه باز يك حد معتدل دارد . يعنى هر تركيبى نوعى تعادل دارد كه اگر اين تعادل به هم بخورد آن مركب منحل مىشود ، ولى اين تعادل خودش يك نوسان دارد . جامعه يك تركيبى است از افراد . اين هم يك حالت تعادل دارد كه البته خود آن حالت تعادلش باز يك نوسانى دارد . براى اينكه جامعه باقى بماند بايد آن تعادل در جامعه به وجود بيايد . اگر تعادل جامعه چه در جهت افراط و چه در جهت تفريط به هم بخورد اين جامعه متلاشى مىشود . مسئلهء عدالت در جامعه همين است . عدالت اجتماعى كه مىگوييم و مىگويند ، يعنى جامعه تركيبى است از افراد ، بايد در اين تركيبْ تعادلى برقرار بشود . البته اين تعادل جنبههاى روحى و جنبههاى مادى دارد . مثلًا استثمار فرد فرد ديگر را ، جامعه را از تعادل مىاندازد . اين استثمارها اگر زياد بشود اصلًا جامعه را به نابودى مىكشاند . اينكه مىگويند كه ظلم جامعه را به فنا مىكشاند : الْمُلْكُ يَبْقى مَعَ الْكُفْرِ وَ لايَبْقى مَعَ الظُّلْمِ چرا لايَبْقى مَعَ الظُّلْمِ ؟ براى اينكه ظلم تركيب جامعه را از اعتدال